دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

سلام به وبگاه من خوش امدید.
نظر یادتون نره
باذکر صلوات کپی شود.
***************************
بعضی حـــــرفا رو نمیشه گفت ... باید خـــــورد !

ولی بعضی حرفـــارو ... نه میشه گفت ... نه میشه خـــورد !

می مــونه سَــــرِ دل !

میشه دلتنگــــــی ، میشه بغــــض ، میشه سکــــــوت ،

میشه همــــون وقتی که خـــودتم نمیـــدونی چه مــــرگته !

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ بهمن ۹۴، ۰۹:۴۶ - مهدی ابوفاطمه
    :)

۱۰ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

اجازه....

يكشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۴، ۰۷:۱۵ ب.ظ | سین میم
اجازه....
اجازه میگیرم.
برای همه چیز.
برای دیدن عکس میان بچه ها.
برای زل زدن به چشمانت.
چقدر کلنجار میروم!
با خودم.
با خیالم.
با تو....
گاهی ساعتها به خیالت خیره میشوم.
تا باور کنم میشود.
که اجازه داده‌ای.
که نمیرنجی.
یا....
مطمئن شوم
راضی هستی که نگاهم را به چشمانت بدوزم.
راستی کسی نمیداند!
حتی خودت!
تا دستم به عکست میخورد،
تا ورق میزنم،
تا... .

چقدر وقت کم است .

چهارشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۴، ۱۲:۵۲ ب.ظ | سین میم | ۱ نظر

چقدر هفتاد هشتاد سال کم است برای دیدن تمام دنیا!
برای بودن با تمام مردم دنیا!
چقدر حیف است که من می میرم و غواصی در عمق اقیانوس ها را تجربه نمی کنم !
می میرم و حداقل یک بار زمین را از روی کره ماه نمی بینم !
دلم می خواست چند سال در یک جنگل یا یک روستا زندگی کنم .
دلم می خواست چند کلیسا و معبد و مسجد بزرگ جهان را می دیدم و با پیروان ادیان مختلف حرف می زدم .
دلم می خواست یک بار هم که شده از ارتفاعی بلند و مهیب پرواز می کردم
""دلم می خواست های من"" زیادند ، بلندند ، طولانی اند .
اما مهمترین دلم می خواستم، این است که انسان باشم انسان بمانم و انسان محشور شوم .
چقدر وقت کم است .

لیالی قدر

دوشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۳۹ ق.ظ | سین میم | ۱ نظر


چون نامه جرم ما به هم پیچیدند * بردند به دیوان عمل سنجیدند * بیش ازهمگان گناه مابود ولی ما را به محبت علی(ع)بخشیدند.


با عرض تسلیت در لیالی قدر این حقیر را ازدعای خیرخویش فراموش نکنید.التماس دعا


- ز مردم دل بکن یاد خدا کن . خدا را وقت تنهایی صدا کن . در آن حالت که اشکت می چکد گرم . غنیمت دان و ما را هم دعا کن

پیامک شب قدر



به پیامبر(ص) گفته شد:
اگر شب قدر را دریابم از خدا چه چیزى را مسئلت کنم؟ فرمود: «عافیت را».
خدایا به حقیقت شب قدر قسمت می دهیم:
عافیت و سلامتی جسم و جان و دین و دنیا و اخلاق را نصیب همه ی ما بگردان.

qadr01

آری امشب، "چشم سر" را باید بیدار داشت
تا "چشم جان" بیداری و بینایی یابد و دل از بندها برهد؛
و ما چه زیانکاریم اگر از شب قدر
تنها بیداری چشم نصیبمان شود و راهی به ورای آن ، بر اقلیم جان نیابیم.
"ای خدا جان را پذیرا کن ز رزق پاک خویش"
بی تردید ، دانستن، فهمیدن، ایمان آوردن
و چشم جان گشودن و دل صافی یافتن ، رزق های پاک خداوندند.

امید که در شبی چنین بزرگ ازاین نعمتها بی بهره نمانیم.

پیامک شب قدر

حس شاعر

شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۴، ۱۲:۲۶ ب.ظ | سین میم | ۱ نظر

حس شاعر
نگاهش را
صدایش را
تمام بغض هایِ خفته در اشعارِ پاکش را
نفس هایِ عمیقش را
تمامِ دلخوری هایِ عجیبش را
تمامِ خستگی ها و
تمامِ مبهماتِ حرف هایِ در سکوتش را
اگر شاعر نباشی پس…
نمی دانی
چه رنجِ محکمی باشد
جهان را با نگاهِ شاعران دیدن
چه حسِّ خوب و شیرینی
که گل را خوب بوییدن
چه دردِ غیرِ توصیفی
که حسِ شاعری را در ورق گفتن
چه مرگِ دل پسندی کز
برای قافیه در هر سخن مردن
که گاهی از قفس گفتن
ولی گاهی ز پروازیِ که در اوج است و جان افزا
سخن راندن

معنی عشق

شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۴، ۱۲:۱۷ ب.ظ | سین میم | ۲ نظر

برای دوست داشتنت

محتاج دیدنت نیستم…

اگر چه نگاهت آرامم می کند

محتاج سخن گفتن با تو نیستم…

اگر چه صدایت دلم را می لرزاند

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم…

اگر چه برای تکیه کردن ،

من مستحق آرامشم

يكشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۱۵ ق.ظ | سین میم

فروید پدر روان شناسى دنیا مى گوید:
وقتى می شود دقایق عمرت را با آدم هاى خوب بگذرانى، چرا باید لحظه هایت را صرف آدم هایى کنى که با دل هاى کوچکشان مدام درگیر حسادت ها و کینه ورزى هاى بچه گانه اند ...
یا مدام براى نبودنت، براى خط زدنت تلاش مى کنند؟
نه! همیشه جنگیدن خوب نیست!
من همیشه جنگیده ام تا چیزى را عوض کنم!
اما این روزها فهمیده ام که با آدم هاى کوته نظر نباید جنگید،
فهمیده ام براى اثبات دوست داشتن نباید جنگید،
براى به دست آوردن دل آدم ها نباید جنگید،
براى اثبات خوب بودن نباید جنگید!
بعضى چیزها وقتى با جنگیدن به دست مى آیند، بى ارزش می شوند!
این روزها نسخه فاصله گرفتن را مى پیچم براى هر کسى که رنجم مى دهد،
از آدم هایى که زیاد دروغ مى گویند، فاصله می گیرم،
از آدم هایى که زیاد ظلم می کنند، فاصله می گیرم،
از آدم هایى که حرمتم را نگه نمی دارند، فاصله می گیرم،
با حقارت برخى آدم ها و دل هایشان نباید جنگید، باید نادیده شان گرفت و گذشت و می بخشمشان؛ نه براى این که مستحق بخشش اند، براى این که من مستحق آرامشم

تو را دوست دارم

يكشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۱۱ ق.ظ | سین میم


تو را دوست دارم
بیشتر از نوشتن آخرین سطر مشق‌های مدرسه
بیشتر از تقلب در امتحان
حتا بیشتر از بستنی ‌های قیفی قدیم
پفک‌های طعم پنیر
تو را بیشتر از توپ‌های پلاستیکی
کوچه‌های خاکی
( این را که می‌دانی چه‌قدر بود )
بخدا تو را از خواب نرسیده به‌صبح هم،
بیشتر دوست دارم
بیشتر از صبح‌های جمعه
عصرهای لواشک، الوچه
تو را از زنگ‌های  تفریح هم
بیشتر دوست دارم
بیشتر از خیلی
بیشتر از زیاد!
من،
تو را یه عالمه دوست دارم

دلم برایت تنگ ست

يكشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۰۴ ق.ظ | سین میم

واژه ها
این دانه های عشق را
در باغچۀ یاد تو می کارم
تو مرا می خوانی
گل های احساس من
از چشم تو آب می نوشند
شعر من وا می شود
و دنیا را
عطر یاسی بر می دارد
که می گوید
دلم برایت تنگ ست

با تو گل تر از بهارم

يكشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۰۰ ق.ظ | سین میم

من فقط تو را نوشتم تو خودت شاعر خویشی
این تویی که بی نیاز
از دل دوست دار خویشی
من تو را ترانه کردم به لب خوش سه تارم
تو مرا جوانه کردی
با تو گل تر از بهارم
تو به من ترانه دادی شعر عاشقانه دادی
من تهی بودم و بی مغز تو به من بهانه دادی
من و اخرین رباعی تو مرا شروع کردی
من غروب اخر اما
تو مرا طلوع کردی
گل به گل در نفس من عطر خوب تو پراکند
چشم تو شکل غزل شد
و مرا از عشق اکند
به لبت قسم که دیگر جامی از کسی نگیرم
تو اگر فاتح عشقی
با کمال میل اسیرم

عجب "حکایت غریبـی" است عشق ..

يكشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۴، ۱۰:۳۲ ق.ظ | سین میم

گر بیایی
"تپش قلبـــم"
دوچندان میشود
"سخن" میگویـــــی
دل بــــی تاب "بی قــــرارتر" میشود
لحظه ها آماده عاشـــــق شدن
یک آسمان "عشــــق"
ارزانی "نگاهـــــم" میکنی
و من مات و مبهوت
در دلـــــم میگویم
عجب "حکایت غریبـی" است عشق ..