دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

سلام به وبگاه من خوش امدید.
نظر یادتون نره
باذکر صلوات کپی شود.
***************************
بعضی حـــــرفا رو نمیشه گفت ... باید خـــــورد !

ولی بعضی حرفـــارو ... نه میشه گفت ... نه میشه خـــورد !

می مــونه سَــــرِ دل !

میشه دلتنگــــــی ، میشه بغــــض ، میشه سکــــــوت ،

میشه همــــون وقتی که خـــودتم نمیـــدونی چه مــــرگته !

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ بهمن ۹۴، ۰۹:۴۶ - مهدی ابوفاطمه
    :)

۶۸ مطلب در شهریور ۱۳۹۳ ثبت شده است

بِسم رَبِ الحُسین (ع)

دوشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۳، ۰۹:۰۰ ب.ظ | سین میم


لـکـنـت زبـان گـرفـتـه ام از رقـص پـرچـمـت
یـک کـربـلا مـرا بـطلـب جـان مـادرت...
یـــا حــسـیــن (ع)

 

ﺩﻟﻢ ﻳﮏ ﺣﻤﺎﺳﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ…

دوشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۳، ۱۰:۵۵ ق.ظ | سین میم


 

ﻣﻦ ﺑﺎ ﻳﮏ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ؛
ﺭﺋﻴﺲ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﻢ ﻣﻲ ﺷﻮﻡ،
ﺗﺒﻠﻴﻎ ﻧﻤﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ؛
ﺳﺘﺎﺩ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺗﻲ ﺍﻡ ﺭﺍ
ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻗﻠﺒﺖ ﺑﺮﭘﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ …
ﺭﺍﻱ ﺍﻭﻟﻲِ ﻣﻦ !
ﻳﮑﺒﺎﺭ ﺑﺎ ﻣﻠﺖ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺑﺮﺧﻴﺰ ﻭ
ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﺭﺍﻱ ﺑﺪﻩ…
ﺩﻟﻢ ﻳﮏ ﺣﻤﺎﺳﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ…

ای مهربانتر از برگ، در بوسه‌های باران!

يكشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۳، ۱۰:۱۳ ب.ظ | سین میم

ای مهربانتر از برگ، در بوسه‌های باران!
بیداری ستاره، در چشم جویباران!

آیینه نگاهت، پیوند صبح و ساحل
لبخندِ، گاه گاهت، صبح ستاره‌ باران

بازآ که در هوایت، خاموشی جنونم،
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری! زین سایه برگ مَگُریز
کاین گونه فرصت از کف، دادند بی‌شماران.


امیدی بر جماعت نیست میخواهم رها باشم
اگر بی انتها هم نیستم بی ابتدا باشم
چه می شد بین مردم رد شوی آرام و نامرئی
که مدتهاست میخواهم فقط یک شب خدا باشم
اگر یک بار دیگر فرصتی باشد که تا دنیا -
بیایم دوست دارم تا قیامت در کما باشم
خیابانها پر از دلدار و معشوقان سردرگم
ولی کو آنکه پیشش میتوانم بی ریا باشم ؟
کسی باید بیاید مثل من باشد، خودم باشد
که با او جای لفظ مضحک من یا تو، ما باشم
یکی باشد که بعد از سالها نزدیک او بودن
به غافلگیر کردنهای نابش آشنا باشم
"دلم یک دوست میخواهد که اوقاتی که دلتنگم
بگوید خانه را ول کن بگو من کی، کجا باشم؟"

بگذار این دل ما هم به نوایی برسد

شنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۳، ۰۸:۵۶ ب.ظ | سین میم


لبیک یا حسین علیه السلام

هرکسی خواسته باشد به خدایی برسد

باید از کشتی تو راهنمایی برسد

نه فقط فطرس پر سوخته ی تو حتی

بی تو جبریل محال است به جایی برسد

سر به زیر قدم توست بها میگیرد

پس چه بهتر سر ما نیز به پایی برسد

نیستم عاشق اگر منت درمان بکشم

به روی چشم اگر از تو بلایی برسد

وقت تو وقت شریفی است ولی بین مسیر

منتظر می شوی اینقدر گدایی برسد

بعد از این وقت کرم پشت در خانه مرو

بگذار این دل ما هم به نوایی برسد

ما هنوزم که هنوز است سر کار تواییم

تا ببینیم که از تو چه عطایی برسد

طلب ماست نداریم همین ما را بس

اگر از مادر تو چند دعایی برسد

رحمت واسعه ات کیسه ی ما را پر کرد

این چه لطفی است به هر بی سر و پایی برسد

گریه کن های تو همسایه ی زهرا هستند

بگذارید فقط روز جزایی برسد

یا حسین است و یا ذکر شریف زینب

اگر از ما به صف حشر صدایی برسد

به پریشانی گیسوت قسم نزدیک است

که به ما هم خبر کرببلایی برسد

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟

شنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۳، ۱۰:۴۸ ق.ظ | سین میم | ۱ نظر




تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.
تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟

تو را کدام خدا؟
تو از کدام جهان؟
تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟
تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟
تو از کدام سبو؟

در این دنیا بی شک یک...

جمعه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۳، ۰۸:۵۳ ب.ظ | سین میم | ۱ نظر
در این دنیا بی شک یک نفر
بی تاب خنده های توست
بی قرار آغوش توست
در این دنیا بی شک یک نفر
طعم بوسه های تو را میفهمد
خط به خط آغوش تو را میخواند
در این دنیا بی شک
یک نفر...
تو را آنقدر میخواهد
که گویی
قبل از او...
هیچکس در قلب تو...
خانه ای نداشته...

دلم مدتهاست انتظار محرم را میکشد...

جمعه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۳، ۰۹:۲۷ ق.ظ | سین میم



دلم مدتهاست انتظار محرم را میکشد...

دلم پر از حرف است...پر از تنهایی...

یک آسمان دلتنگم،به قدر بغض یا کریم ها گریه دارم...

دلم عجیب معجزه میخواهد...

آرزو دارم کربلایت را...

مولایم حسین جان دعایم کن...دعایم کن..

نفسی داشتم و ناله و شیون کردم

جمعه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۳، ۰۸:۵۲ ق.ظ | سین میم | ۱ نظر


نفسی داشتم و ناله و شیون کردم

بی تو با مرگ عجب کشمکشی من کردم

گرچه بگداختی از آتش حسرت دل من

لیک من هم به صبوری دل از آهن کردم

لاله در دامن کوه آمد و من بی رخ دوست

اشک چون لاله سیراب به دامن کردم

در رخ من مکن ای غنچه ز لبخند دریغ

که من از اشک ترا شاهد گلشن کردم

شبنم از گونه گلبرگ نگون بود که من

گله زلف تو با سنبل و سوسن کردم

دود آهم شد اشک غمم ای چشم و چراغ

شمع عشقی که به امید تو روشن کردم

تا چو مهتاب به زندان غمم بنوازی

تن همه چشم به هم چشمی روزن کردم

آشیانم به سر کنگره افلاک است

گرچه در غمکده خاک نشیمن کردم

شهریارا مگرم جرعه فشاند لب جام

سال هابر در این میکده مسکن کردم

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

پنجشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۳، ۰۸:۰۲ ب.ظ | سین میم | ۱ نظر


دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد
روزگار غریبیست نازنین، روزگار غریبیست نازنین

و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می‌زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

روزگار غریبیست نازنین، روزگار غریبیست نازنین

و در این بن‌بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان می‌دارند
به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبیست
آن که بر در می‌کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد