دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

سلام به وبگاه من خوش امدید.
نظر یادتون نره
باذکر صلوات کپی شود.
***************************
بعضی حـــــرفا رو نمیشه گفت ... باید خـــــورد !

ولی بعضی حرفـــارو ... نه میشه گفت ... نه میشه خـــورد !

می مــونه سَــــرِ دل !

میشه دلتنگــــــی ، میشه بغــــض ، میشه سکــــــوت ،

میشه همــــون وقتی که خـــودتم نمیـــدونی چه مــــرگته !

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ بهمن ۹۴، ۰۹:۴۶ - مهدی ابوفاطمه
    :)

۱۲۶ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

ترسم این شعلهٔ سوزندهٔ عشق

سه شنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۳، ۰۹:۲۰ ب.ظ | سین میم

باز در چهرهٔ خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسهٔ هستی سوزت
باز من ماندم و یک مشت هوس
باز من ماندم و یک مشت امید
یاد آن پرتو سوزندهٔ عشق
که ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال

مرا به آنچه که بودم دوباره برگردان

سه شنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۳، ۰۱:۲۴ ب.ظ | سین میم

خدا ! به حق دل عاشقان سرگردان
مرا به آنچه که بودم دوباره برگردان

به کدخدایی ِ آبادی ِ به دور از عشق
نه این رعیّت ِخانه خراب و سرگردان

یقین که عشق و غمش حکم نان انسان است
ولی امان که اگر در گلو بماند نان!

جناب ِعشق عجب باغبان بی رحمیست
دو لاله چیدن از آن باغ و اینهمه تاوان؟!

به قدر قدرت هرکس ستم سزاوار است
مگر که بید چه دارد برابر طوفان؟!

خدا ! بریده ام از عشق و زندگی دیگر
به آیه آیۀ توبه، به جان الرّحمن

علی حیات بخش

در گدایی خودت، نام مرا مشهور کن

دوشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۰۷ ق.ظ | سین میم | ۱ نظر

در گدایی خودت، نام مرا مشهور کن
دست های م را ز دامان بقیه، دور کن
دوست دارم غرق دریای مناجات ت شوم
مثل موسای کلیم الله، من را طور کن
راضی م حتا شده با زور، برگردانی م
من اگر توبه نکردم، تو مرا مجبور کن

ﺳﻨﮓ ﺭﺍ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﻭﺍﺩﺍﺭﻡ؟

يكشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۳، ۰۹:۱۴ ب.ظ | سین میم | ۱ نظر

ﻣﻦ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗُﻨﮓ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺩﺍﺭﻡ
ﺑﺎ ﭼﻪ ﺭﻭﯾﯽ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﻏﻢ ﺩﺭﯾﺎ ﺩﺍﺭﻡ؟
ﺩﻝ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﻕ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﻣﻤﮑﻦ ﻧﯿﺴﺖ
ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻭﺭﻡ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺗﻤﻨﺎ ﺩﺍﺭﻡ
ﭼﯿﺴﺘﻢ؟ ! ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺯﺧﻢ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ
ﻟﺐ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺳﺨﻦ ﻫﺎ ﺩﺍﺭﻡ
ﺑﺎ ﺩﻟﺖ ﺣﺴﺮﺕ ﻫﻢ ﺻﺤﺒﺘﯽ ﺍﻡ ﻫﺴﺖ، ﻭﻟﯽ
ﺳﻨﮓ ﺭﺍ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﻭﺍﺩﺍﺭﻡ؟
ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ
ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻓﺮﻭ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﺮ ﭘﺎ ﺩﺍﺭﻡ
ﻓﺎﺿﻞ ﻧﻈﺮﯼ

ایوان نجف عجب صفایی دارد

يكشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۳، ۱۰:۳۱ ق.ظ | سین میم


اهل عالم

دیوانه ی آنم که وفایی دارد

آن یارکه چشم دلربایی دارد

این ذکر مرا همیشه دیوانه کند

ایوان نجف عجب صفایی دارد

علی(ع)افضل ترین

جمعه, ۲۷ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۳۹ ق.ظ | سین میم | ۱ نظر

بعد از آنکه حضرت على علیه السّلام را در شب 19 ماه رمضان سال چهلم هجرت ، مضروب ساختند و آن حضرت در روزهاى آخر عمر شریف اش ، در بستر خوابیده بود، گاهى چشمهایش را باز مى کرد و مى فرمود:


« سَلُونى قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونى : هر چه مى خواهید از من بپرسید، قبل از آنکه از میان شما بروم »

گفتگو با خدا

پنجشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۳، ۰۸:۵۵ ب.ظ | سین میم

گفتم: خدا آخه این همه سختی؟ چرا؟
گفت: ان مع العسر یسرا
قطعا به همراه هر سختی آسانی هم هست (شرح/6)

گفتم: واقعا؟
گفت: فان مع العسر یسرا
حتما به همراه هر سختی آسانی هم هست (شرح/7)

گفتم: خوب خسته شدم دیگه ...
گفت: لا تقنطوا من رحمة الله
از رحمت من نا امید نشو (زمر/53)

این که دلتنگ تو ام اقرار می‌خواهد مگر؟

پنجشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۳، ۰۵:۵۷ ب.ظ | سین میم

این که دلتنگ تو ام اقرار می‌خواهد مگر؟
این که از من دلخوری انکار می‌خواهد مگر؟
وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش دل بریدن وعده‌ی دیدار می‌خواهد مگر؟
با زبان بی‌زبانی بارها گفتی: برو! من که دارم می‌روم! اصرار می‌خواهد مگر؟


خنده بر لب می زنم ...

پنجشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۳، ۰۱:۴۳ ب.ظ | سین میم

خنده بر لب می زنم تا کــــــــس نداند راز من

ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت


اندیشه کن پرنده ،اندیشه رهایی

پنجشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۳، ۰۹:۳۷ ق.ظ | سین میم | ۱ نظر
اندیشه کن پرنده ،اندیشه رهایی
وز خار و برگ دنیا دل کن وقت جدایی
از تیر وتیز دشمن بترس وچشم خود را
برکن ز خوی شیطان وز دلبر کذایی
به سمت آسمان ها پر گشا و بپر
تا که رسی به معشوق، به مقصد نهایی
در پیش چشم دلدار افتا زمین به پستی
به هر جایی رسیدی بنگر که از کجایی
هر دم به او رسیدی باشد خمیده قدت
هر دم به یادش افتی، افتا به خاک واهی