دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

سلام به وبگاه من خوش امدید.
نظر یادتون نره
باذکر صلوات کپی شود.
***************************
بعضی حـــــرفا رو نمیشه گفت ... باید خـــــورد !

ولی بعضی حرفـــارو ... نه میشه گفت ... نه میشه خـــورد !

می مــونه سَــــرِ دل !

میشه دلتنگــــــی ، میشه بغــــض ، میشه سکــــــوت ،

میشه همــــون وقتی که خـــودتم نمیـــدونی چه مــــرگته !

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ بهمن ۹۴، ۰۹:۴۶ - مهدی ابوفاطمه
    :)

۱۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است

حال خوبی ست

پنجشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۷:۰۰ ب.ظ | سین میم

 

حال خوبی ست
  گلی را دیدن  و نچیدن از باغ
  قامت گل نشکستن زیباست

  حال خوبی ست
  نسوزاندن دل…..
  رسم دلدادگی و دلداری
  عشق معشوق طلب کردن و عاشق ماندن

  حال خوبی ست
  راه رفتن ، بی چتر  زیر باران امید
  بخشش هدیه لبخند به لب های خموش
  خیسی گونه ی احساس پس از خاطره رفتن دوست

  حال خوبی ست
  شنیدن با عشق
  درک معنای سکوت!
  فهم مفهوم نرو…

  حال خوبی ست
  کمی ، مشق محبت کردن
  بذر امید به دل پاشیدن
حال خوبی ست

باران، گل، خاطره، لبخند و بهار

پنجشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۶:۵۵ ب.ظ | سین میم

هیچ بارانی نمی بارد مگر صفا دهد.
هیچ گلی جوانه نمی زند مگر هدیه شود.
هیچ خاطره ای زنده نمی ماند مگر شیرین باشد.
هیچ لبخندی نیست مگر شادی بیاورد.

وهیچ بهاری نمی اید مگر سال دیگری در پیش باشد.
پس بگذار باران شوق بر زندگی ات ببارد تا روحت را صفا دهد.
گل های عشق در دلت جوانه زنند تا انهارا به دیگران هدیه کنی .
خاطراتت قشنگ باشند تا همواره بیادشان بیاوری.
لبخند بر لبانت نقش بندد تا شادی را بیفشانی.
و بهار بیاید تا بدانی باز هم فر صت بودن هست……
 

من درحسرت یک تبسم صمیمی مانده ام.

شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۱:۱۳ ب.ظ | سین میم

کاش میتوانستم دربغض ابرهاشریک باشم وتا خدابگریم،

وقتی احساس غریبی مراتاآخر کوچه های بن بست بغض گرفته ی عشق میبرد.

ای اقاقیهای وحشی که بی هیچ لبخندی درکنار کلبه ی غم پاگرفته اید.

ای واژه های تلخ تنهایی، ای عابران خسته ی سرنوشت،

ای ورقهای پاره شده درغبارسهمگین آیا کسی مرا درخاطرات اشکهایش می شناسد؟

آیا عابران کوی غم فقط برای لحظه ای درکنار پنجره ی رازهایم مینشیندتا قصه ی تنهایی رابازکویم؟!

باشمایم ای آدمهای شیشه ای،

من درحسرت یک تبسم صمیمی مانده ام.

ای کوچه های گلی رویا،آیا گامهای دیروز کودکی ام را با شادی به من باز میگردانید؟؟

خوش خیال کاغذی

شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۱:۰۳ ب.ظ | سین میم

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟
عاشقم.. با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی!؟
تو چقدر ساده‌ای خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما، تو مچاله می‌شوی
چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی
پس برو و بی‌خیال باش
عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید خون درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه‌ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود دانه‌های اشک کاشت.

عرفان نظرآهاری

نیلوفر صحرایی

شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۵۶ ب.ظ | سین میم

اگرچه دست و دلی سخت ناتوان دارم
تورا نمی دهم از دست، تا توان دارم

سری به مستی نیلوفران صحرایی
«دلی به روشنی باغ ارغوان دارم»

اگرچه مرده ای، ای عشق! نعش نامت را
هنوز هم که هنوز است بر زبان دارم

چراغ یاد تو را در کجا بیاویزم
کز این کبود نفس گیر در امان دارم؟

میان سینه من آتشی است چون فانوس
اگرچه خواستم این شعله را نهان دارم

عبدالجبار کاکایی

امشب تمام گذشته ام را ورق زدم

سه شنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۳:۲۲ ب.ظ | سین میم

امشب تمام گذشته ام را ورق زدم
جز لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری
دلتنگی افسرده ، خاموشی ، سکوت
اشک ، سوختن چیزی نیافتم
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است

حمل سلاح سرد عمل مجرمانه شناخته شده
به خاطر خودت هم که شده آن نگاه ها را غلاف کن !


دیر کرده ای !
عقربه ها گیر کرده اند در گلوی من
انگار که رد نمیشود
نه زمان
نه آب خوش !



ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑــــــﻪ ﺩﻟــﺖ ﺑﺎﺷـــﺪ ...
ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫـــﺮ ﺟﺎﯾـــﯽ ﻧﮕــﺬﺍﺭ ...
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺩﻝ ﺭﺍ ﻣـــے ﺩﺯﺩﻧــﺪ ...
ﺑـﻌـﺪ ﮐـﻪ ﺑـﻪ ﺩﺭﺩﺷﺎﻥ ﻧﺨـــــﻮﺭﺩ
ﺟــﺎے ﺻﻨــﺪﻭﻕ ﭘﺴـــﺖ !
ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳطـﻞ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﻣﯽ ﺍﻧــــﺪﺍﺯﻧــــﺪ !!!
ﻭ " ﺗـﻮ "
ﺧﻮﺏ مـــے ﺩﺍﻧــے ﺩﻟــےﮐــﻪ
ﺍﻟﻤﺜﻨﯽ ﺷـﺪ !
ﺩﯾـﮕﺮ ﺩﻝ ﻧـﻤــــے ﺷــﻮﺩ ...

با هرچه عشق نام تو را میتوان نوشت

شنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۴۱ ق.ظ | سین میم

با هرچه عشق نام تو را میتوان نوشت
با هرچه رود راه تو را میتوان سرود
بیم از حصـــــــــــــــــار نیست که هر قفل کهنه را
با دستهای روشن تو میتوان گشود
…………………….. .
حالا که آمده‌ای
چترت را ببند
در ایوان این خانه
جز مهربانی نمی‌بارد
…………………….. .
جهان را به شاعران بسپارید
مطمئن باشید
کلمات را بیدار می کنند
و در کرت ها٬ گل و گندم می کارند

جهان را به شاعران بسپارید
بیابان و باران
هردو خوشحال می شوند
و هردو جوانه می زنند
از سرانگشت کودکان دبستانی

جهان را به شاعران بسپارید
مطمئن باشید سربازان ترانه می خوانند و
عاشق می شوند
و تفنگ ها سر بر قبضه می گذارند و
بیدار نمی شوند

بادست های مهربان خداییت

چهارشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۴۳ ق.ظ | سین میم

با دست های مهربان خداییت‏↳‏
دستی بکش ب روی دست های خالی ام‏↳‏
باچشم های خمار رویاییت
مرهم بذار به روی چشمان بارانی ام‏↳‏
من با تو میشوم یه من؛ آنقدر مرا …‏↳‏
با کابوس بی تو بودن مکن زندانی ام‏↳‏
این شعر ها، پوچ و بی ارزشن،‏↳‏
چون آن نگاه عاشق و زیبا نمی شود ارزانی‏↳‏
از تو مینویسم ای بهارترین بهار‏↳‏
باران حرف هایت مرا سوق میدهد رو به ویرانی ام‏↳‏
من باتو هرچه کرده ام،این نیست جواب‏↳‏
از من مگیر این امید زیبا هرچند واهی ام‏↳‏
اسمت مرا ب سوی ابر ها می برد‏↳‏
ای بهترین ترانه آغاز ؛ نمیشود ک شود!!بخوانی ام‏↳‏
درد میکشم و با خود میگویم چرا‏↳‏
این بغض های شکسته،نمی شود درمانی ام‏↳‏
بادست های مهربان خداییت‏↳‏
دستی بکش به روی دست های خالی ام ‏↳‏
باچشم های خمار روییت‏↳‏
مرهم بذار به روی چشمان بارانی ام. ‏↳‏

خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید

پنجشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۱۲ ب.ظ | سین میم

پشت دیوار همین کوچه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و … هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که: “بد بودم” و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم … سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!

خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید

آی! آنها! که به بی برگی من می خندید !

مرد باشید و … بیایید … و … کنارم بزنید

نیا باران ، نیا باران…

پنجشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۵۳ ق.ظ | سین میم | ۱ نظر

نیا باران ، زمین جای قشنگی نیست!
من از جنس زمینم خوب میدانم،
که دریا، جد تو در یک تبانی ماهی بیچاره را در دام ماهیگیر می راند.
من از جنس زمینم خوب میدانم،
که گل در عقد زنبور است،
… یک طرف سودای بلبل،
یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست می دارد.
نیا باران!!!!