دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

سلام به وبگاه من خوش امدید.
نظر یادتون نره
باذکر صلوات کپی شود.
***************************
بعضی حـــــرفا رو نمیشه گفت ... باید خـــــورد !

ولی بعضی حرفـــارو ... نه میشه گفت ... نه میشه خـــورد !

می مــونه سَــــرِ دل !

میشه دلتنگــــــی ، میشه بغــــض ، میشه سکــــــوت ،

میشه همــــون وقتی که خـــودتم نمیـــدونی چه مــــرگته !

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ بهمن ۹۴، ۰۹:۴۶ - مهدی ابوفاطمه
    :)

۲۴ مطلب در آذر ۱۳۹۳ ثبت شده است

یک عاشقانۀ آرام

پنجشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ۰۸:۴۱ ب.ظ | سین میم | ۱ نظر

مگذار کهعشق به عادت دوست داشتن  تبدیل شود!
مگذار که حتی آب دادن گل ‌های باغچه، به عادت آب دادن گل‌های باغچه بدل شود!
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن.
تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق.

چگونه می‌شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
عشق، تن به فراموشی نمی‌سپارد، مگر یک بار برای همیشه.
جام بلور، تنها یک بار می‌شکند.
می‌توان شکسته‌اش را، تکه‌هایش را، نگه داشت.
اما شکسته‌های جام ،آن تکه‌های تیز برنده، دیگر جام نیست.
احتیاط باید کرد.
همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز.
بهانه‌ها، جای حس عاشقانه را خوب می‌گیرند..

نادر ابراهیمی

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق

پنجشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ۰۵:۴۰ ب.ظ | سین میم

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق

قایقی در طلب موج به دریا زد و رفت
باید از مرگ ترسید، اگر باید عشق

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد، شاید عشق

شمع روشن شد و پروانه به آتش پیوست
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق

پیله رنج من ابریشم پیراهن شد
شمع حق داشت، به پروانه نمی آید عشق

فاضل نظری

تنهایی من

يكشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۳، ۰۳:۱۷ ب.ظ | سین میم | ۱ نظر

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی 

و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…

مدتی ست هوای خودم کرده ام........!!

دوشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۳، ۰۹:۲۳ ب.ظ | سین میم

آه ...
دلم.... ♥
چقدر دلم تنگ است برای دلم!!!!.......
مدتی ست هوای خودم کرده ام........!!

هوای یک دنیا شوریدگی وسرمستی سبک بال تر از بالهای قاصدک

هجوم سنگینی از افکار پاییزی باغچه خیالم را به ستوه آورده........

سکوتی نفس گیر زنجیر بسته به دلم و کشان کشان می بَردم به زندان تاریکی.....

دلم هوایی شده انگار پرواز می خواهد
اما چه کنم با این قاصدکهای پژمرده ؟؟؟

عطر سرد دلتنگی در هزار توی قلبم پرسه می زند.....

گفتی بارانم

دوشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۳، ۰۷:۵۰ ب.ظ | سین میم

من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها
یک عالم گله و خدایی بی ادعا
گم شده بودم میان دیروز و فردا
تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم


صدایت در گوشم پیچید
نگاهت در چشمانم نقش بست
نشان دادی به من آنچه بودم
آری، با تو رسیدم من به اوج خودم

نامم را خواندی.. گفتی بارانم
بارانی شد دل و چشمانم
آری بارانی شدم تا ببارم
اما ای کاش بدانی تویی آسمانم

بی تو نه معنا دارد باران
نه معنا دارد خورشید و نه رنگین کمان
ای که شبیه تر از خود به منی
بگو تا آخر راه با من هم قدمی

باران مهام

خوش خیال کاغذی

دوشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۳، ۰۹:۱۲ ق.ظ | سین میم | ۱ نظر

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟
عاشقم.. با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی!؟
تو چقدر ساده‌ای خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما، تو مچاله می‌شوی
چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی
پس برو و بی‌خیال باش
عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید خون درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه‌ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود دانه‌های اشک کاشت.

عرفان نظرآهاری

دلم کمی باران می خواهد. باران....

يكشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۳، ۰۸:۴۶ ب.ظ | سین میم

دقیقه های کش دار و بی حوصله.

ساعت های سنگین و بی رمق.

هیاهوی مبهم آدم ها در پشت پنجره.

روی تن کوچه و خیابان، درون فروشگاه ها و پارک ها.

آسمان بی رنگ و هوای دلگیر پاییز.

همه این ها وادارت می کنند آنقدر در خودت فرو بروی که بلند ترین صدا های اطراف هم تو را متوجه خودش نکند.

موج های بی وقفه خیال و خاطرات،

جوری تو را با خود می برند که نمی فهمی در کدام روز و کدام ساعت غرق می شوی.

هر کجا که باشی فرق نمی کند.

وقتی حوصله ات را در نقطه ای از دیروز جا گذاشته باشی دیگر همه چیز را از پشت یک عینک پر از لک خاکستری می بینی.

کدر...

تیره...

پر غبار و بی رنگ و لعاب.

و بعد به درون یک لاک محکم و سیاه پناه می بری.

برای مرور گذشته. با دقیقه های شاد و خنده های بی دلیل.

و فصل های رنگی و شوق انگیز. دلم کمی باران می خواهد.

که شیشه های عینکم را بشوید و نگاهم را شفاف کند.

کاش می شد این ساعت های سنگین این هوای گرفته و این هیاهوی غریب و پر غبار را شست و تازه کرد.

کاش کسی بیاید و این دقیقه های بی رمق را بدزدد.

دلم کمی باران می خواهد. باران....

دوست داشتن را نمینویسند،،،،ثابت میکنند

پنجشنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ۰۲:۴۲ ب.ظ | سین میم

دوست داشتن را نمینویسند،،،،ثابت میکنند

غبطه میخورم ...

پنجشنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ۰۲:۳۵ ب.ظ | سین میم | ۱ نظر


این اربعین اگر نروم تا به کربلا ...
بر زایران کرببلا غبطه میخورم ...

ﺩﻟﮕﯿﺮﻡ

پنجشنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ۱۲:۰۸ ب.ظ | سین میم


ﺩﻟـﻢ ﮔﺮﻓﺘــﻪ ﺍﺳـﺖ ﯾــﺎ ﺩﻟـﮕﯿــﺮﻡ
ﯾـﺎ ﺷﺎﯾـﺪ ﻫـﻢ ﺩﻟـﻢ ﮔﯿـﺮ ﺍﺳـﺖ
ﻧﻤــﯽ ﺩﺍﻧــﻢ …
ﺍﺻـﻼً ﻫﯿــﭻ ﻭﻗـﺖ ﻓــﺮﻕ ﺑﯿــﻦ ﺍﯾﻨــﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻔﻬـﻤﯿــﺪﻡ
ﻓﻘـﻂ ﻣـﯽ ﺩﺍﻧـﻢ ﺩﻟـﻢ ﯾـﮏ ﺟـﻮﺭﯼ ﻣـﯽ ﺷـﻮﺩ
ﺟــﻮﺭﯼ ﮐـﻪ ﻣﺜــﻞ ﻫﻤﯿــﺸـﻪ ﻧﯿــﺴـﺖ
ﺩﻟـﻢ ﮐـﻪ ﺍﯾﻨـﻄــﻮﺭ ﻣـﯽ ﺷـﻮﺩ ، ﻏﺼـﻪ ﻫـﺎﯼ ﺧــﻮﺩﻡ ﮐـﻪ ﻫـﯿﭻ ،
ﻏﺼـﻪ ﯼ ﻫﻤــﻪ ﯼ ﺩﻧﯿــﺎ ﻣـﯽ ﺷـﻮﺩ ﻏﺼـﻪ ﯼ ﻣـﻦ
ﺑﻌــﺪ ﺩﻟــﻢ ﺑـﺪﺟــﻮﺭ ﻏﺮﻭﺏ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ