دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

سلام به وبگاه من خوش امدید.
نظر یادتون نره
باذکر صلوات کپی شود.
***************************
بعضی حـــــرفا رو نمیشه گفت ... باید خـــــورد !

ولی بعضی حرفـــارو ... نه میشه گفت ... نه میشه خـــورد !

می مــونه سَــــرِ دل !

میشه دلتنگــــــی ، میشه بغــــض ، میشه سکــــــوت ،

میشه همــــون وقتی که خـــودتم نمیـــدونی چه مــــرگته !

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ بهمن ۹۴، ۰۹:۴۶ - مهدی ابوفاطمه
    :)

۱۶ مطلب با موضوع «فروغ فرخزاد» ثبت شده است

آری آغاز دوست داشتن است

پنجشنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۳، ۰۸:۱۵ ب.ظ | سین میم

امشب از آسمان دیده‌ی تو
روی شعرم ستاره می‌بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه‌هایم جرقه می‌کارد 

شعر دیوانه‌ی تب‌آلودم
شرمگین از شیار خواهش‌ها
پیکرش را دوباره می‌سوزد
عطش جاودان آتش‌ها 

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

ترسم این شعلهٔ سوزندهٔ عشق

سه شنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۳، ۰۹:۲۰ ب.ظ | سین میم

باز در چهرهٔ خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسهٔ هستی سوزت
باز من ماندم و یک مشت هوس
باز من ماندم و یک مشت امید
یاد آن پرتو سوزندهٔ عشق
که ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال

ما تکیه داده نرم به بازوی یکدیگر

سه شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۳، ۰۸:۵۵ ق.ظ | سین میم

 
 
 
ما تکیه داده نرم به بازوی یکدیگر
در روحمان طراوت مهتاب عشق بود
سرهایمان چو شاخه سنگین ز بار و برگ
خامش بر آستانه محراب عشق بود
من همچو موج ابر سپیدی کنار تو
بر گیسویم نشسته گل مریم سپید
هر لحظه میچکید ز مژگان نازکم
بر برگ دستهای تو آن شبنم سپید
گویی فرشتگان خدا در کنار ما

ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏ ﺑﻮﺳﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ

جمعه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۵۲ ب.ظ | سین میم


ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏ ﺑﻮﺳﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺯ ﻣﻦ
ﻣﻦ ﭼﻪ ﮔﻮﯾﻢ ﻗﻠﺐ ﭘﺮ ﺍﻣﯿﺪ ﺭﺍ ؟!
ﺍﻭ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻟﺬﺕ ﻭ ﻏﺎﻓﻞ ﮐﻪ ﻣﻦ
ﻃﺎﻟﺒﻢ ﺁﻥ ﻟﺬﺕ ﺟﺎﻭﯾﺪ ...
ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺥ ﺯﺍﺩ 

می روم خسته و افسرده و زار

چهارشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ۰۹:۴۴ ب.ظ | سین میم

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد

اسیر

دوشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۳، ۰۳:۰۴ ب.ظ | سین میم

تو را می خواهم و دانم که هرگز
 به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد تیره
نگاه حسرتم حیران به
رویت

آیینه شکسته

دوشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۳، ۰۲:۵۹ ب.ظ | سین میم

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز
بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم
در آینه بر صورت خود خیره شدم باز
بند از سر گیسویم آهسته گشودم
عطر آوردم بر سر و بر سینه
فشاندم

بیا بگشای در

شنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۳، ۰۹:۱۶ ب.ظ | سین میم

به لبهایم مزن قفل خموشی
که در دل قصه ای ناگفته دارم
ز پایم باز کن بند گران را
کزین سودا دلی آشفته دارم


بیا ای مرد ، ای موجود خودخواه
بیا بگشای درهای قفس را
اگر عمری به زندانم کشیدی
رها کن دیگرم این یک نفس را


منم آن مرغ ، آن مرغی که دیریست
به سر اندیشهٔ پرواز دارم
سرودم ناله شد در سینهٔ تنگ
به حسرتها سر آمد روزگارم

تشنه

يكشنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۳، ۰۹:۳۲ ق.ظ | سین میم | ۲ نظر

 من گلی بودم
در رگ هر برگ لرزانم خزیده عطر بس افسون
در شبی تاریک روییدم
تشنه لب بر ساحل کارون
برتنم تنها شراب شبنم خورشید می لغزید
یا لب سوزنده مردی که با
چشمان خاموشش
سرزنش می کرد دستی را که از هر شاخه سر سبز
غنچه نشکفته ای می چید
پیکرم فریاد زیبایی
در سکوتم نغمه خوان لبهای تنهایی

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ

دوشنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۳، ۱۱:۰۳ ق.ظ | سین میم

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ

نیست یاری که مرا یاد کند

دیده ام خیره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد کند

خود ندانم چه خطائی کردم

که ز من رشته الفت بگسست

در دلش جائی اگر بود مرا