دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

سلام به وبگاه من خوش امدید.
نظر یادتون نره
باذکر صلوات کپی شود.
***************************
بعضی حـــــرفا رو نمیشه گفت ... باید خـــــورد !

ولی بعضی حرفـــارو ... نه میشه گفت ... نه میشه خـــورد !

می مــونه سَــــرِ دل !

میشه دلتنگــــــی ، میشه بغــــض ، میشه سکــــــوت ،

میشه همــــون وقتی که خـــودتم نمیـــدونی چه مــــرگته !

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ بهمن ۹۴، ۰۹:۴۶ - مهدی ابوفاطمه
    :)

۶ مطلب با موضوع «دست نوشته های خودم» ثبت شده است

تنها دلیل بودن

يكشنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۲۷ ق.ظ | سین میم

کاش عمر آدمها هم به زیبایی وکوتاهی این بود .

پ.ن1: عمرش فقط دو روز بود (دنیای دو روزه واسه این گل زیبا مصداق کامل داشت)

پ.ن2: به حال وروزش حسرت خوردم ... کم درخشید ولی خوش درخشید.

احساس عجیب من

پنجشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۳۷ ق.ظ | سین میم


امروز روز میلاد منه
روزی که به امر خدا زمینی شدم ...حس عجیبی دارم حسی که برخلاف سالهای دیگه من به قهقرای غم نبرده ... خدایا این حس دوست دارم
امسال چیزی فهمیدم که عاشق خودم شدم عشقی که من به همه چیزای خوب رسوند...
حس میکنم متولد شدنم بی سبب نبوده ...من متولد شدم تا در زمین رسالتی رو که برعهده م هست رو انجام بدم  واون برام خیلی مهمه
رسالت من انسان بودنه ...
باید با عشق ورزیدن ومحبت به مخلوقات خالق یکتام جهان رو پرکنم
من انسانم  واز این رسالت سرشار از شورم
اینو تازه درک کردم ...حیف که دیر درکش کردم  ... وصد شکر که قبل از ، از دست دادن فرصت زندگی به اون رسیدم
پس پیش بسوی هدفم با تمام انرژیم...عاشقتم خدا

 

احساس عجیب
حجم: 3.99 مگابایت
توضیحات: بهنام صفوی
 

مرگ فریادهای من

دوشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۲، ۰۶:۱۶ ب.ظ | سین میم

خدایا چه کرده ام که لایق این دردم کردی

امدم سکوت یک نفر را بشکنم

نمیدانم چه شد

خود نیز مبتلا شدم

سکوت سراسر وجودم را فراگرفت

رازی که برایم جز درد نیست

********

پیشکش تو یا حسین

پنجشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۲، ۰۲:۰۲ ب.ظ | سین میم

حسین جانم  توسراسر عشقی و

من بنده سراپا تقصیر روسیاهم

امروز فرزندم را پیشکش تو میکنم

تا علی اصغر گونه در رکابت باشد

تا بگویم  رباب با تو همدردم

چه دردی دارد طفلت در اغوشت بی تابی کند

چه دردی دارد عطش طفل شش ماهه خود را ببینی

بدانی دردش چیست ،از چه بی قرار    است

اما نتوانی از شیره جانت به او بخورانی

یا حتی جرعه ای آب بر   لبان  خشکیده اش بچکانی

درد دارد      درد دارد       اما چه ظالمانه جواب این بیقراری شش ماهت را دادند

***********************

هرچه بگویم نمیتوانم توصیف دل پر درد رباب وبی تاب فرزندت را بگویم......



ارزو

شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۲، ۰۳:۳۴ ب.ظ | سین میم

ارزو داشتم در زندگی

همچون پرنده ازاد باشم

از برای گفتن حق وحقیقت

واز کسی خرده نمی شنیدم

دست نوشته 1

يكشنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۲، ۰۷:۱۴ ب.ظ | سین میم | ۱ نظر

امروز میخواهم

سر به شانه های باد نهم تا

مرا به هرکجا که خواهد ببرد

دگر