دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

سلام به وبگاه من خوش امدید.
نظر یادتون نره
باذکر صلوات کپی شود.
***************************
بعضی حـــــرفا رو نمیشه گفت ... باید خـــــورد !

ولی بعضی حرفـــارو ... نه میشه گفت ... نه میشه خـــورد !

می مــونه سَــــرِ دل !

میشه دلتنگــــــی ، میشه بغــــض ، میشه سکــــــوت ،

میشه همــــون وقتی که خـــودتم نمیـــدونی چه مــــرگته !

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ بهمن ۹۴، ۰۹:۴۶ - مهدی ابوفاطمه
    :)

هموطن حج را رها کن

پنجشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۴، ۰۶:۳۸ ب.ظ | سین میم | ۲ نظر

سروده دیشب دکتر بادکوبه ای بخاطر فاجعه اخیر فرودگاه جده

حج را رهاکن
سروده ای از سر درد تقدیم به ایرانیان راستینی که از تازیان خودخواه بی ایمان‌و سلطه طلب به تنگ آمده اند:
رها کن هموطن حج را رها کن.
 دلت را خانه ی پاکِ خدا کن.
رها کن این همه جهل و خمودی.
حمایت کم کن از شیخ سعودی
خدا در کعبه ی تازی نباشد
« خداخواهی»، «خدابازی» نباشد
دلت را پاک کن تا حق ببینی
وجودت را به حق ملحق ببینی
شعار « عزتت» را شیخ خورده؟
توراتاقصر جهل خویش برده؟
تمام مملکت « یارانه گیر» است
به چنگ فقروناداری اسیر است.
دلار تو عرب را می نوازد
که تا ناموس فرزندت بتازد
تو گر انسانی و ایران تباری
نباید سوی حج ،گامی گذاری
خدا زندانی شیخ عرب نیست
خدا محدود اشتر با رطب نیست
تو ایرانی تباری پای بر من
سرِ عزّت نداری؟ وای بر من
چه می شد گر فقیه راستینی
برآرد دست دل را زآستینی
کند تحریم، حج   را با شجاعت
دمد در جان ما روح مناعت
رهاکن هموطن حج را رها کن
دلت را خانه ی پاک خدا کن.
مصطفی بادکوبه ای.

نظرات  (۲)

سلام.
بر شاعر آزاده درود به شرافت ای فردوسی زمانه من
منصف باش و این جوابیه رو بذار:
. . . " نامصطفایى ! " . . .
( به مصطفى بادکوبه اى )
نگو که :" این مثنوی آمد خدایی ! "!
ز کوب باد آمد مصطفایی !
و لیکن مصطفی آن مصطفی نیست
پسر عم علی مرتضی نیست
نه ای آن مصطفی آن برگزیده
ز دنیای تعلق ها بریده
تو محتاج زلال شستشویی
بشوی این خودپرستی را به جویی
چه می جویی به بام خودپرستی
به جز کام حرام خودپرستی
به آیین عرب خودها خدایی ست
میان دین و بی خودها جدایی ست
عرب ها بنده ی الله باشند
چراغ بنده ی گم راه باشند
به جز الله اللهی نباشد
مسلمانی که گم راهی نباشد
مناسک شاخه ای از اصل حقند
که این ها گردگاه اهل حقند
که حج آزادی از زندان نفس است
خدایی گشتن انسان نفس است
بیا این حج ستیزی ( را رها کن
دلت را خانه ی پاک خدا کن )
خدای حج خدای هر که پاک است
خدای مصطفای هر که پاک است
نگو که :" این مثنوی آمد خدایی ! "!
ز کوب باد آمد مصطفایی !
( عادل السکرانی " سکرانى " )
11 / 4 / 2015 میلادى .