دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

سلام به وبگاه من خوش امدید.
نظر یادتون نره
باذکر صلوات کپی شود.
***************************
بعضی حـــــرفا رو نمیشه گفت ... باید خـــــورد !

ولی بعضی حرفـــارو ... نه میشه گفت ... نه میشه خـــورد !

می مــونه سَــــرِ دل !


میشه دلتنگــــــی ، میشه بغــــض ، میشه سکــــــوت ،

میشه همــــون وقتی که خـــودتم نمیـــدونی چه مــــرگته !

**به ویلاگ جدیدمون هم سری بزنید خالی از لطف نیست **

http://ashtibaketab.blog.ir

همچنین خوشحال میشم از نظرات و پیشنهاداتتون هم بهره ای ببریم

با سپاس از همراهان همیشگی

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ بهمن ۹۴، ۰۹:۴۶ - مهدی ابوفاطمه
    :)

۵۶۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اشعار معاصر» ثبت شده است

۲۳
مرداد ۹۳

کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود
و قفس ها همه خالی بودند
آسمان آبی بود
و نسیم روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید
کاش می شد که غم و دلتنگی
راه این خانه ی ما گم می کرد
و دل از هر چه سیاهی ست رها می کردیم
و سکوت جای خود را به هم آوائی ما می بخشید
و کمی مهربان تر بودیم
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۳ ، ۱۰:۰۸
سین میم
۲۱
مرداد ۹۳

می روم حسرت دریای مرا دفن کنید
اهل دیـــروزم و فردای مرا دفـن کنید

لـحدم را بگذارید بــــه روی لـحدم

شـال ابریشم لیلای مرا دفن کنید

ایل من مرده کسی نیست که چنگی بزند

وقت تنـــگ است بخـــــارای مرا دفن کنید

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۳ ، ۱۶:۴۹
سین میم
۱۹
مرداد ۹۳

چشم هایش چه مهربان بودند
چشم هایی که مال مردم بود
و مرا برق چشم جادویش
باز می کشت و بار چندم بود

و نوشتم به روی قلبش، سخت
سنگ قلب مرا شکستی تو
باز من خیره توی چشمانت
باز هم آمدی و رفتی تو

و چنین گفت و توی گوشم ماند
خواب هایت پر از صدایم باد
توی آن ساحل نگاه تو
پر از جای رد پایم باد

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۳ ، ۱۱:۲۵
سین میم
۱۸
مرداد ۹۳

شیشه ی عطریم و در افسوس، بوی رفته را
عشق! برگردان به ما این آب جوی رفته را

یوسفم را گرگ برد و حسرت پیراهنش
پس نخواهد داد"نور چشم" و "سوی رفته" را

منت رسوایی ات را بر سرم نگذار عشق
تا به سر خاکی بریزم، آبروی رفته را

بی حساب امروز دل بازیچه کن اما بدان
میکشد روزی خدا از ماست موی رفته را

هرچه در دنیا دلم پوسید دیگر کافی است!
تا نپوسیدم صدا کن مرده شوی رفته را!
...
حسین زحمتکش
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۳ ، ۲۰:۲۹
سین میم
۱۶
مرداد ۹۳

بیهوده نیست اینکه جفا قسمتم شود
دورم زیار ِ خویش بلا قسمتم شود

امشب به آن امید به بالِشت سر نَهَم
شاید که خوابِ کرب و بلا قسمتم شود

خوشا به حال دل بی شکیب بعضی ها
هزار غبطه به حال عجیب بعضی ها...
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۳ ، ۱۲:۴۹
سین میم
۱۶
مرداد ۹۳

زندگی شاید شعله ای است که درونت روشن میشود...
زندگی شاید حدس یک اتفاق تلخ باشد از ماه ها پیش...
زندگی شاید رفتن بی بازگشت باشد...
گم شدن محض...
زندگی شاید غرق شدن در دریای بی رحمی ها باشد
دست و پا زدن در بی وفایی ها...
زندگی شاید نقطه ی پایانی باشد که
تمام تورا"تمام"میکند..…

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۳ ، ۱۰:۳۶
سین میم
۱۲
مرداد ۹۳

 
 
 
آزادی
ای
شادی
آزادی
ای شادی آزادی
روزی که تو بازآیی
با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد
؟
غم هامان سنگین است
دل هایمان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل عاشق را
در راه تو آماج بلا کردیم
وقتی که زبان از لب می ترسید
وقتی که قلم از کاغذ شک داشت
حتی حتی حافظه از
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۳ ، ۱۱:۵۴
سین میم
۰۹
مرداد ۹۳

 
ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺧﺪﺍﯾﻢ ﺑﯿﮑﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻋﻈﯿﻢ ﻭ ﻗﺎﺩﺭ ﻭ ﺭﺣﻤﺎﻥ
ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺁﺧﺮ
ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ
ﻧﮕﻮ ﮐﻔﺮ ﺍﺳﺖ
ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺭﯼ ﺟﺎ ﺩﺍﺩ
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۳ ، ۱۰:۰۷
سین میم
۰۸
مرداد ۹۳

شب شــد و چشمان تَرَم غم گرفت
خــانه‌ی دل یکســـره ماتـم گرفت
یاد تـــو آمـــد به دلـــم ناگــهان
بوی خوشـت را همــه عالَـم گرفت
میوه‌ی ممنوعــه شـد این عشق ما
این غـمِ حـــــّوایِ تــو آدم گرفت

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۳ ، ۱۸:۰۷
سین میم
۰۷
مرداد ۹۳

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم

چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم

چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو

به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم

خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر

من اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردم
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۳ ، ۱۹:۱۷
سین میم