دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

سلام به وبگاه من خوش امدید.
نظر یادتون نره
باذکر صلوات کپی شود.
***************************
بعضی حـــــرفا رو نمیشه گفت ... باید خـــــورد !

ولی بعضی حرفـــارو ... نه میشه گفت ... نه میشه خـــورد !

می مــونه سَــــرِ دل !


میشه دلتنگــــــی ، میشه بغــــض ، میشه سکــــــوت ،

میشه همــــون وقتی که خـــودتم نمیـــدونی چه مــــرگته !

**به ویلاگ جدیدمون هم سری بزنید خالی از لطف نیست **

http://ashtibaketab.blog.ir

همچنین خوشحال میشم از نظرات و پیشنهاداتتون هم بهره ای ببریم

با سپاس از همراهان همیشگی

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ بهمن ۹۴، ۰۹:۴۶ - مهدی ابوفاطمه
    :)

۵۶۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اشعار معاصر» ثبت شده است

۱۷
مهر ۹۳

دیر است گالیا!
در گوش من فسانه دلدادگی مخوان
دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه
دیر است گالیا! به ره افتاد کاروان
عشق من و تو؟ آه
این هم حکایتی است
اما درین زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب
دیگر برای عشق و حکایت کجال نیست
شاد و شکفته در شب جشن تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک
امشب هزار دختر هم سال تو ولی
خوابیده اند گرسنه و لخت روی خاک
زیباست رقص و ناز سرانگشتهای تو
بر پرده های ساز
اما هزار دختر بافنده این زمان

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۳ ، ۲۰:۰۱
سین میم
۱۷
مهر ۹۳

مرگ در هر حالتی تلخ است
اما من
دوستتر دارم که چون از ره در آید مرگ
درشبی آرام چون شمعی شوم خاموش
لیک مرگ دیگری هم هست
دردناک اما شگرف و سرکش و مغرور
مرگ مردان مرد در میدان
با تپیدن های طبل و شیون شیپور
با صفیر تیر و برق تشنه شمشیر
غرقه در خون پیکری افتاده در زیر سم اسبان
وه چه شیرین است
رنج بردن
پا فشردن
در ره یک آرزو مردانه مردن
وندر امید بزرگ خویش
با سرود زندگی بر لب
جان سپردن
آه اگر باید
زندگانی را به خون خویش رنگ آرزو بخشید
و به خون خویش نقش صورت دلخواه زد بر پرده امید
من به جان و دل پذیرا میشوم این مرگ خونین را

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۳ ، ۰۹:۲۸
سین میم
۰۹
مهر ۹۳

من عاشق امروزم
دیروز را که نمیتوانم جان دوباره ببخشم،
برای همیشه دیروزم گذشته است،
تمام شده است،
اما هنوز امیدی هست،
از دیروزم درس میگیرم،
تا امروزم را بسازم،
من عاشق امروزم...
امروز،
همین حالا،
این لحظه،
نمیگذارم فردا نگرانم کند،
شاید هیچ وقت فردایی نداشته باشم،
شادیها، موفقیتها،لبخندهای فردا نباید ذوق زده ام کند،
مشکلات، نا امیدیها و اشکهای فردا که از راه نرسیده که نگرانش شوم،
من عاشق امروزم...
هدیه خداوندست،

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۳ ، ۲۱:۲۰
سین میم
۰۷
مهر ۹۳

تو رومو نزن زمین
آقا یه کربلا میخوام فقط همین
حالم رو بیا ببین
بزار که زاءر تو باشم اربعین

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۳ ، ۱۶:۴۵
سین میم
۰۳
مهر ۹۳


بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد
یا آن که گدایی محبت شده باشد
دلگیرم از آن دل که در آن حس تملک
تبدیل به غوغای حسادت شده باشد
دل در تب و طوفان تنوع طلبی چیست؟
باغی ست که آلوده به آفت شده باشد
خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است،
بگذار که آیینه نفرت شده باشد!
از وهن خیانت به امانت چه بگویم
آنجا که خیانت به خیانت شده باشد!
شرمنده عشقیم و دل منجمد ما
جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد
مقصود من از عشق نه این حس مجازی ست
ای عشق مبادا که جسارت شده باشد!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۳ ، ۲۰:۱۱
سین میم
۰۳
مهر ۹۳


نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهم
قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم
خواب و بیدار، شب و روز به دنبال من است؛
جز مگر یاد تو یار سفری می خواهم؟
در خودم هر چه فرو رفتم و ماندم کافی است
رو به بیرون زدن از خویش، دری می خواهم
بعد عمری که قفس واشد و آزاد شدم
تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم
سر به راهم تو مرا سر به هوا می خواهی
پس نه راهی، نه هوایی، نه سری می خواهم
چشم در شوق تو بیدارتری می طلبم
دلِ در دام تو افتاده تری می خواهم
در زمین ریشه گرفتم که سرافراز شوم
بی تو خشکیدم و لطف تبری می خواهم
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۳ ، ۰۹:۴۵
سین میم
۰۱
مهر ۹۳


اذان کربلا را دوست دارم
حریم نینوارا دوست دارم
مقیم بارگاه شهر عشقم
غریب آشنا را دوست دارم
صفایى جز رخ دلبر ندارم
که یار با صفا را دوست دارم
غلام درگه سلطان عشقم
عزیز مصطفى را دوست دارم
خدا در سینه ام رازى نهفته
که خاک کربلا را دوست دارم

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۳ ، ۰۹:۳۹
سین میم
۳۰
شهریور ۹۳

ای مهربانتر از برگ، در بوسه‌های باران!
بیداری ستاره، در چشم جویباران!

آیینه نگاهت، پیوند صبح و ساحل
لبخندِ، گاه گاهت، صبح ستاره‌ باران

بازآ که در هوایت، خاموشی جنونم،
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری! زین سایه برگ مَگُریز
کاین گونه فرصت از کف، دادند بی‌شماران.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۱۳
سین میم
۳۰
شهریور ۹۳


امیدی بر جماعت نیست میخواهم رها باشم
اگر بی انتها هم نیستم بی ابتدا باشم
چه می شد بین مردم رد شوی آرام و نامرئی
که مدتهاست میخواهم فقط یک شب خدا باشم
اگر یک بار دیگر فرصتی باشد که تا دنیا -
بیایم دوست دارم تا قیامت در کما باشم
خیابانها پر از دلدار و معشوقان سردرگم
ولی کو آنکه پیشش میتوانم بی ریا باشم ؟
کسی باید بیاید مثل من باشد، خودم باشد
که با او جای لفظ مضحک من یا تو، ما باشم
یکی باشد که بعد از سالها نزدیک او بودن
به غافلگیر کردنهای نابش آشنا باشم
"دلم یک دوست میخواهد که اوقاتی که دلتنگم
بگوید خانه را ول کن بگو من کی، کجا باشم؟"

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۳ ، ۰۹:۰۰
سین میم
۲۹
شهریور ۹۳


لبیک یا حسین علیه السلام

هرکسی خواسته باشد به خدایی برسد

باید از کشتی تو راهنمایی برسد

نه فقط فطرس پر سوخته ی تو حتی

بی تو جبریل محال است به جایی برسد

سر به زیر قدم توست بها میگیرد

پس چه بهتر سر ما نیز به پایی برسد

نیستم عاشق اگر منت درمان بکشم

به روی چشم اگر از تو بلایی برسد

وقت تو وقت شریفی است ولی بین مسیر

منتظر می شوی اینقدر گدایی برسد

بعد از این وقت کرم پشت در خانه مرو

بگذار این دل ما هم به نوایی برسد

ما هنوزم که هنوز است سر کار تواییم

تا ببینیم که از تو چه عطایی برسد

طلب ماست نداریم همین ما را بس

اگر از مادر تو چند دعایی برسد

رحمت واسعه ات کیسه ی ما را پر کرد

این چه لطفی است به هر بی سر و پایی برسد

گریه کن های تو همسایه ی زهرا هستند

بگذارید فقط روز جزایی برسد

یا حسین است و یا ذکر شریف زینب

اگر از ما به صف حشر صدایی برسد

به پریشانی گیسوت قسم نزدیک است

که به ما هم خبر کرببلایی برسد

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۳ ، ۲۰:۵۶
سین میم