نمیدانم دوست داشتن چیست! اما میدانم که دلم میخواهد همیشه شاد باشی، لبخند بزنی .
نمیدانم دوست داشتن چیست! اما گاهی احساس میکنم که به حضورت احساس دلتنگی میکنم.
نمیدانم دوست داشتن چیست! اما میدانم که برای وجود تو، برای احساسات و عقاید تو، برای آن چه نزد تو محترم است، احترام قائلم.
نمیدانم
دوست داشتن چیست! اما میدانم که اگر آرزویی هست، با تو خوبتر است، اگر
سخنی هست، با تو دلنشینتر است، اگر دشواریای هست، با تو آسانتر است، اگر
سکوتی هست، با تو خوشایندتر است، اگر اندوهی هست، با تو سبکتر است، اگر
خیالی هست، با تو شیرینتر است و اگر امیدی هست، با تو پر رنگتر است…..
نمیدانم دوست داشتن چیست! اما یک نفر گفت: « او دوست داشتن و دوست بودن را خوب بلد است…»
دیگر از باغچه صدای پای تو نمی آید
پروانه ها بر عطرهای خشکیده پژمرده اند
و من در نگاه پنجره ای خاموش
به ازدحام کسی می نگرم
که از دوردستِ یک احساس
همیشه می آیدو هرگز نمی رسد
از گونه هایم صدای پائیز می آید
آنجا که هر قطره اشک
برگ زردی می شود
که می گوید
بهار رفته است
و من با چشم هائی
لبریز بغض درختان تنها
در فصل کوچ لانه ها
برگ برگ می ریزم
و شاخه شاخه در خود
می خشکم
دیگر از باغچه
صدای پای تو نمی آید
گل های سرخ
دلتنگی ات را
در آسمان می بویند
و آوای باران
سمفونی دست های غمگینیست
که عشق را دوست می داشت !
---------------------------------
پرویزصادقی
گاهی عمر تلف میشود به پای یک احساس
گاهی احساس تلف میشود به پای یک عمر
وچه عذابی میکشد
انکس که هم عمرش تلف میشود هم احساسش..
فلسفه تنهایی را هرچقدر هم که خوب ببافند
باز هم بی قواره بر تن ادم زار میزند ...
تمام فعلهای ماضی ام را ببر
چه در گذر باشی چه نباشی
برای من استمراری خواهی بود
که هرلحظه تو را صرف میکنم .
خدایا یک مرگ بدهکارم و صد ارزو طلبکار
خسته ام ...
یا طلبت رابگیر یا طلبم را بده
((سپیده))
دلتنگی های آدمی را گاهی حتی باد هم ترانه ای نمی خواند.
وقتی رویاها تسلیم
سرنوشت می شوند
احساس می کنی تنهایی ات از حجم ایمانت فراتر رفته است.
دلتنگی های آدمی گاهی خلوتی می خواهد و بغضی مهیای شکستن!
گاهی سکوتی می خواهد و نجوایی که زیر و بمش برای هیچ گوشی غریبه نباشد.
گاهی مشتی دانه می خواهد برای کبوتری.