دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

سلام به وبگاه من خوش امدید.
نظر یادتون نره
باذکر صلوات کپی شود.
***************************
بعضی حـــــرفا رو نمیشه گفت ... باید خـــــورد !

ولی بعضی حرفـــارو ... نه میشه گفت ... نه میشه خـــورد !

می مــونه سَــــرِ دل !


میشه دلتنگــــــی ، میشه بغــــض ، میشه سکــــــوت ،

میشه همــــون وقتی که خـــودتم نمیـــدونی چه مــــرگته !

**به ویلاگ جدیدمون هم سری بزنید خالی از لطف نیست **

http://ashtibaketab.blog.ir

همچنین خوشحال میشم از نظرات و پیشنهاداتتون هم بهره ای ببریم

با سپاس از همراهان همیشگی

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ بهمن ۹۴، ۰۹:۴۶ - مهدی ابوفاطمه
    :)

۵۶۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اشعار معاصر» ثبت شده است

۱۳
شهریور ۹۳

بسم الله الرحمن الرحیم
.
.
.
.
.
دکـتـر نـوار قـلـب مـرا بـا وضـو بـگیـر
دنـدانه های سین حسین اسـت ایـن خـطـوط . . .
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۱۰
سین میم
۱۲
شهریور ۹۳

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (علیه السلام)

کودک و پیر ندارد ، همه در وادی عشق
نوکر حلقه به گوش پسر فاطمه اند ...
 
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۳ ، ۲۰:۴۲
سین میم
۱۲
شهریور ۹۳

عاشقم
اهل همین کوچه ی بن بست کناری
که تو از پنجره اش
پای به قلب من دیوانه نهادی.
تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره ی باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقت آغاز کجا؟
تو به لبخندو نگاهی
من دلداده به آهی
بنشستیم .
تو در قلب و
من خسته به چاهی
گنه از کیست؟
از آن پنجره ی باز؟
از آن لحظه ی آغاز؟
از آن چشم گنه کار؟
از آن لحظه ی دیدار؟
کاش می شد گنه پنجره و لحظه و چشمت
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب،
تو را تنگ در آغوش بگیرم .
فریدون مشیری
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۳۶
سین میم
۱۱
شهریور ۹۳

نذر کرده ام

یک روزی که خوشحال تر بودم

بیایم و بنویسم که

زندگی را باید با لذت خورد

که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید

و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد .



یک روزی که خوشحال تر بودم

می آیم و می نویسم که

" این نیز بگذرد "


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۴۷
سین میم
۱۰
شهریور ۹۳

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست
تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست
قانعم بیشتر ازاین چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست
گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست
آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن
من همین قدر که گرم است زمینم کافیست
من همین قدر که با حال و هوایت گه گاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست
فکر کردن به تو یعنی غزل شور انگیز
که همین شوق مرا  خوب ترینم  کافیست

" محمد علی بهمنی "
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۳ ، ۱۹:۰۸
سین میم
۱۰
شهریور ۹۳
آدمی دیوانه چون من یار میخواهد چه کار؟

این سر بی عقل من دستار میخواهد چه کار؟ 

شعر خود را از تمام شهر پنهان کرده ام 

یوسف بی مشتری بازار می خواهد چه کار؟
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۰۷
سین میم
۰۸
شهریور ۹۳


 
اباعبدالله:
ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ ﻋﺎﺷﻘﻲ ﻛﻪ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﺳﺖ ﻛﺮﺑﻼ
ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ ﺗﺮ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﻧﻤﺮﺩﻩ ﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﺮﻡ
ﮔﺮ ﻳﻚ ﻧﻔﺲ ﺯﻋﻤﺮ ﻣﻦ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﻧﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﻣﻲ ﺭﺳﺪ ﺍﺯ ﺁﻩِ ﺁﺧﺮﻡ...
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۳ ، ۱۸:۵۰
سین میم
۰۸
شهریور ۹۳

گفتی که : می بوسم تو را گفتم تمنا می کنم

گفتی که : گر بیند کسی ؟ گفتم که : حاشا می کنم



گفتی: ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در ؟

گفتم که : با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم



گفتی که : تلخی های من گر ناگوار افتد مرا

گفتم که: با نوش لبم ،آنرا گوارا می کنم



گفتی : چه می بینی بگو در چشم چون آیینه ام ؟

گفتم که : من خود را در او عریان تماشا می کنم


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۴۲
سین میم
۰۷
شهریور ۹۳

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﻨﻮﻁ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎ
ﻧﮑﻦ .. ﺭﻭﯼ ﭘﺎﻫﺎﯼ
ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﯾﺴﺖ ﺗﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﻧﯿﺎﺑﯽ ﻭ
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍ
ﺑﻬﺘﺮین ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺧﻄﺎﺏ ﻧﮑﻦ ...
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ،
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﮐﻪ ﺧﻄﺎﺏ ﺷﻮﻧﺪ ﺧﯿﺎﻻﺗﯽ
ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ .. ﻫﻮﺍ ﺑﺮﺷﺎﻥ
ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﻬﺖ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﺸﺮﻭﻁ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻨﯽ ﺟﺎﯾﯽ
ﺑﺮﺍﯼ
ﮐﺸﻒ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﯼ .. ﺁﺩﻣﻬﺎ ﮐﻪ
ﻣﻬﻢ ﺗﻠﻘﯽ ﺷﻮﻧﺪ
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۳ ، ۱۸:۳۷
سین میم
۰۵
شهریور ۹۳
کاش من گرمی خورشید نگاهت بودم
کاش من معنی پژواک صدایت بودم

شهره ی شهر به تقوا شدم اما هیهات
دلباخته ی صنعت ابروی کمانت بودم

در سرودن ز غم خاطره ها خیری نیست
کاش من شاعر چشمان خمارت بودم

می تپد در دل این ثانیه ها قلب جنون
کاش من نبض همین ثانیه هایت بودم

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۵۹
سین میم