دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . . :(

دلنوشته

سلام به وبگاه من خوش امدید.
نظر یادتون نره
باذکر صلوات کپی شود.
***************************
بعضی حـــــرفا رو نمیشه گفت ... باید خـــــورد !

ولی بعضی حرفـــارو ... نه میشه گفت ... نه میشه خـــورد !

می مــونه سَــــرِ دل !


میشه دلتنگــــــی ، میشه بغــــض ، میشه سکــــــوت ،

میشه همــــون وقتی که خـــودتم نمیـــدونی چه مــــرگته !

**به ویلاگ جدیدمون هم سری بزنید خالی از لطف نیست **

http://ashtibaketab.blog.ir

همچنین خوشحال میشم از نظرات و پیشنهاداتتون هم بهره ای ببریم

با سپاس از همراهان همیشگی

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ بهمن ۹۴، ۰۹:۴۶ - مهدی ابوفاطمه
    :)

۵۶۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اشعار معاصر» ثبت شده است

۲۳
شهریور ۹۳

 
 
 
آهای زندگی منم که هنوز 
با همه پوچی از تو لبریزم 
نه به فکرم که رشته پاره کنم 
نه بر آنم که از تو بگریزم 
همه ذرات جسم خاکی من 
از تو ای شعر گرم در سوزند 
آسمانهای صاف را مانند 
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۲۵
سین میم
۲۲
شهریور ۹۳

ﮔـــﺎﻫـــﯽ ﻣﯿـــﺎﻥِ ﻧـــﻮﺷﺘـــﻪ ﻫـــــﺎﯾـــﻢ ﮔُـــﻢ ﻣﯿﺸـــــــــﻮﻡ

ﻧﻤﯿــــــــﺪﺍﻧــــــــﻢ ﭼـــــــــــﺮﺍ 

ﺷـــــﺎﯾـــﺪ ﺩﻧﺒـــــــﺎﻝِ ﮔﻤﺸـــــﺪﻩ ﺍﯼ ﻣﯿﮕـــــــــﺮﺩﻡ 

ﮐـــﻪ ﺑـــــﻮﺩ ,....

یـــﺎ ﺷــــﺎﯾــﺪ ﻫـــﻢ 

ﻓﻘــﻂ ﯾــﻪ" ﺧﯿــــــــﺎﻟـــﯽ" بیــﺶ ﻧﺒــــــــﻮﺩ...

ﮐـــﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﯾﮑــــﯽ ﺑــــﻮﺩ ﯾﮑــــﯽ ﻧﺒــــﻮﺩ

ﮔﺬﺷﺘــــﻪ ﺍﺳــــﺖ

ﻣــــﻦ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﻗﺼـــﻪ ﮔــــﻢ ﺷــــﺪﻡ

ﻋﺸــــﻖ ﯾﻌﻨــــﯽ

ﯾﮑــــﯽ "ﺑــــﻮﺩ" ﻭ ﯾﮑــــﯽ "ﻧــــﺎﺑــــﻮﺩ"........

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۳ ، ۲۰:۰۵
سین میم
۲۱
شهریور ۹۳

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را 
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح 
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنان که درختان برای باد 
یا کودکان خفته به گهواره خواب را 

بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی می آفرینمت 
چونان که التهاب بیابان سراب را 

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی 
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را؟! 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۲۷
سین میم
۲۰
شهریور ۹۳

خـ ـدایـا اجـ ــازه هسـ ـتــ نـاصَـ ـبـور ے کُـ ـنم؟

بـہ بُـزرگـیـتــ قـ ـسَـم اَز صَـ ـبورے خـَسـ ـتہ اَم

اَز فــَریادهـ ـایـے کہ دَر گـ ـلویـَ ـم خَــفہ مــاند و مےمانـد…

از اَشـ ـکــ هایـے که شـَبــ هـا بالِـشـَ ـم را خیـ ـس مےکُـ ـند...

وَ تـُ ـو شــاهِـد آن هَــسـتے…

از حَــرفــ هـایـے کہ زِنـ ـده بـہ گـ ـور شُــد دَر دِلـَـم…

آسـ ـان نیــسـتـــ دَر پــَـس خــَنـ ـده هـاے مـَصــنوعــے

گِریـہ هـاے دِلـَتــ را دَر بـےپَـنـاهیــتـ …

وَ دَر پـُـشـتــِ هــزاران دُروغ پـنهــان کـُـنــے...

آرِزو ے پــَرواز دارَم . .
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۳ ، ۲۰:۵۵
سین میم
۲۰
شهریور ۹۳

روزگار شنگولی جوانیم را برد.

نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!

ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۳۰
سین میم
۱۸
شهریور ۹۳

 
 
شبی با بید می رقصم ، شبی با باد می جنگم
که من چون غنچه های صبحدم بسیار دلتنگم

مرا چون آینه هرکس به کیش خویش پندارد
و الّا من چو مِی با مست و با هشیار یکرنگم

شبی در گوشه ی محراب قدری «ربّنا» خواندم
همان یک بار تارِ موی یار افتاد در چنگم
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۱۶
سین میم
۱۷
شهریور ۹۳

از حوالی همین روزهای کند بیخود طولانی میگذریم
و باد فقط بر سر شاخه های شکسته می وزد
ما اشتباه میکنیم که از چراغ انتظار شکستن داریم
شب........سرانجام خودش میشکند
حالا سالهاست
که مااز حوالی انتظار
 
خواب یک روز خوش را از شب شکسته میپرسیم .
راستی اینهمه چرت و پرت عجیب  قشنگ
با ما چه نسبتی  چه ربطی  چه حرفی دارند ؟
خدا شاهد است
یک شب از اینهمه دریا ... که  گریسته ام
شما تا دمدمای همین دقیقه هم  سر نخواهید کرد !
اووف از این روزهای کند طولانی......!


" سید علی صالحی "
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۳ ، ۲۰:۰۲
سین میم
۱۷
شهریور ۹۳

دلم بهانه تو دارد 
تو میدانی بهانه چیست!؟ 
بهانه همان است که شب ها خواب از چشمان خیس من میدزد
بهانه همان است که روزها میان انبوهی آدمها چشمانم را پی تو میگرداند 
بهانه همان صبری ست 
که به لبانم سکوت می دهد 
تا گله ای نکنم از نبودنت 
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۵۱
سین میم
۱۵
شهریور ۹۳

دم غروب میان حضور خسته اشیا 
نگاه منتظری حجم وقت را می دید 
و روی میز هیاهوی چند میوه نوبر 
به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود 
و بوی باغچه را ‚ باد روی فرش فراغت 
نثار حاشیه صاف زندگی می کرد 
و مثل بادبزن ‚ ذهن ‚ سطح روشن گل را 
گرفته بود به دست 
و باد می زد خود را 
مسافر از اتوبوس 
پیاده شد 
چه آسمان تمیزی 
و امتداد خیابان غربت او را برد 
غروب بود 
صدای هوش گیاهان به گوش می آمد 
مسافر آمده بود 
و روی صندلی راحتی کنار چمن 
نشسته بود 
دلم گرفته 
دلم عجیب گرفته است 
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۱۰
سین میم
۱۵
شهریور ۹۳

عمر زاهد همه طى شد
" به تمناى بهشت "

او ندانست که در
" ترک تمناست"
بهشت 

این چه حرفیست که در
"عالم بالاست بهشت"

هر کجا "ذکر حسین" است
همانجاست بهشت
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۳ ، ۰۹:۳۰
سین میم